تبليغاتX
هستی

هستی
قالب وبلاگ
۱. فرزندم هیچ کس و هیچ چیز را با خداوند شریک مکن.

۲. با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش.

۳. بدان که هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند.


۴. نماز را آنگونه که شایسته است بپادار.

۵. اندرز و نصیحت دیگران را فراموش مکن.


۶. از بدان انتظار مردانگی و نیکی نداشته باش.

۷. از مردم روی مگردان و با آنها بی اعتنا مباش.


۸. با غرور و تکبر با دیگران رفتار مکن.

۹. در مقابل پیش آمدها شکیبا باش.


۱۰. بر سر دیگران فریاد مکش و آرام سخن بگو.

۱۱. از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوبی بشناس.


۱۲. به آنچه دیگران را اندرز می دهی خود پیشتر عمل کن.

۱۳. سخن به اندازه بگو.


۱۴. حق دیگران را به خوبی ادا کن.

۱۵. راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار.


۱۶. به هنگام سختی دوست را آزمایش کن.

۱۷. با سود و زیان دوست را امتحان کن.


۱۸. با بدان و جاهلان همنشینی مکن.

۱۹. با اندیشمندان و عالمان همراه باش.


۲۰. در کسب و کار نیک جدّی باش.


موضوعات مرتبط: ادبی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 22:48 ] [ zahra ] [ ]
برخورد نكردن درست با مشكلات ، مشكل را پيچيده تر‌ مي كند
مهارت حل مساله را بياموزيد
جام جم آنلاين: حل مساله، مهارتي كاربردي است كه امروزه از ضرورت‌هاي روزمره زندگي به حساب مي‌آيد. با اين ديدگاه تمام افراد در تمام سنين لازم است اين مهارت را ياد بگيرند تا بتوانند در مقابله با مسائل مختلف زندگي آن را به كار برند.

در تعريف از اين مهارت مي‌توان گفت، مهارت حل مشكل، يكي از مهارت‌هاي اساسي زندگي است كه به ما اين امكان را مي‌دهد تا با برنامه‌ريزي مشخص، مشكلاتمان را حل كنيم. اين مهارت فقط براي مشكل خاصي نيست و مي‌تواند در حل انواع مسائل و مشكلات كاربرد داشته باشد. مهم‌ترين فايده يادگيري مهارت حل مساله اين است كه به فرد كمك مي‌كند تا هنگام رويارويي با مشكلات راه‌حل‌هاي متعددي را جستجو كرده آنها را بررسي نموده و پس از تجزيه و تحليل بهترين راه‌‌حل را انتخاب نمايد. در واقع يادگيري مهارت حل مشكل (مساله)‌ افراد را قادر مي‌سازد با مشكلات موجود و مختلف به قدري مواجه شوند تا چيزي به اسم مشكل باقي نماند و فرد بتواند در جهت رسيدن به اهداف، ‌موانع را به آرامي و با برنامه‌ريزي حذف كرده و سلامت زندگي خود را حفظ و تثبيت كند.

مشكلات موجود افراد عمدتا شامل مسائل شخصي، امور روزانه، تحصيلي، شغلي، اجتماعي، ارتباط با دوستان، خانواده و جامعه، محيط كار و ديگر موقعيت‌هايي است كه به تناسب زندگي و ايفاي نقش‌هاي اجتماعي، فرد ناگزير مواجهه با آنها است. برخي افراد در زندگي روزمره خود حتي قادر به برطرف كردن مسائل آسان خود نيستند و در مقابل كوچك‌ترين مساله و مشكل دچار پريشاني، دستپاچگي و ناراحتي مي‌شوند. اين افراد در مقابل كوچك‌ترين ناملايمات زندگي آسيب‌پذيرند و احتمال اين‌كه به بيماري‌هاي مختلف رواني و جسماني مبتلا شوند نيز بسيار زياد مي‌باشد.

افراد ديگري وجود دارند كه دشوارترين و ناراحت‌كننده‌ترين مشكلات را پشت‌سر گذاشته و نه تنها دچار آسيب نمي‌شوند، بلكه پس از تحمل آن مشكل به سطح بالاتري از توانمندي و قدرت نيز مي‌رسند. مي‌توان گفت از دلايل موفقيت اين افراد آن است كه هنگام مواجهه با مشكلات از روش‌هاي عقلاني منظم و صحيحي استفاده مي‌كنند و برخلاف افراد دسته قبل كه فاقد اين توانمندي هستند با تمرين و تكرار و مواجهه منطقي با مسائل، سطح آمادگي فردي خود را ارتقا مي‌بخشند. اين گونه افراد به دليل كسب اين توانمندي بخوبي از عهده مسائل زندگي خويش برمي‌آيند.

معمولا افراد فاقد توانايي بنا به اين دلايل قادر نيستند براي مسائل و مشكلات زندگي خود راه‌حل مناسبي بيابند:

1 ـ وجود مشكل را دليل بر ضعف، بي‌كفايتي، بي‌استعدادي، بي‌لياقتي، ناداني و... خود مي‌دانند.

2 ـ به هنگام رويارويي با مشكل مرتبا خود را سرزنش و ملامت مي‌كنند.

3 ـ معتقدند وجود مشكل در زندگي، امري غيرطبيعي است و نبايد وجود داشته باشد.

4 ـ به جاي مواجهه منطقي با مشكل و حل آن سعي مي‌كنند از مشكلات فرار كرده يا آن را به تعويق بيندازند.

5 ـ زمان حل مشكل بدون تفكر و عجولانه اقدام كرده و تصميمات ناگهاني و احساسي مي‌گيرند.

مساله‌گشايي در روابط اجتماعي

مساله‌گشايي روشي است كه شما مي‌توانيد‌ هنگام برنامه‌ريزي براي برخورد با مشكلات زندگي از آن استفاده كنيد. اين مهارت مقابله‌اي عملي است كه از نظر روان‌شناختي موثر و مفيد است. استفاده از روش‌هاي مساله‌گشايي موجب اعتماد به نفس در شما مي‌شود. وقتي شما بدانيد كه از اين مهارت به خوبي برخورداريد احساس شايستگي و تسلط در شما تقويت مي‌شود. مهارت‌هاي موثر مساله‌گشايي با سازگاري شخصي خوب، ارتباط دارد. پژوهشگران دريافتند كه مساله‌گشاهاي موفق به اين واقعيت واقفند كه غلبه بر مشكلات زندگي مستلزم تلاش و كوشش است. در مورد مساله‌گشايي توجه به چند نكته ضروري است، اول آن كه اغلب افرادي كه در حل مشكل خود درمانده و ناتوان مي‌شوند، به اين دليل است كه به طور انعطاف‌ناپذيري تنها از يك راه‌حل براي مشكلات مختلف استفاده مي‌كنند و وقتي اين راه‌حل موثر واقع نمي‌شود، آنها راه‌حل‌هاي ديگر را امتحان نمي‌كنند. نكته دومي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه گاهي استفاده از يك راه‌حل جديد و كاملا متفاوت در برخورد با مشكلات بسيار سودمند و موثر است، اين امر بخصوص در برخورد با ديگران صدق مي‌كند. درواقع بهترين مساله‌گشاها كساني هستند كه خلاقند و از زواياي مختلف به مشكل مي‌نگرند. نكته سومي كه لازم است بدانيد اين است كه مساله‌گشايي نيازمند رويكردي فعال و نه منفعل است.

مراحل مساله‌گشايي

به طور كلي مساله‌گشايي 5 مرحله دارد:

1 ـ ادراك خويشتن: قدم اول در حل مشكل به طور موفقيت‌آميز اين است كه شخص اين ادراك را در خود پرورش دهد كه: «تو مي‌تواني مشكلت را حل كني.» براي ايجاد جهت‌گيري مساله‌گشايي در خود بايد بتوانيد به خودتان بگوييد: «بخشي از زندگي مواجه شدن با مشكلات است و وقتي با مشكلي مواجه مي‌شوم بايد آرام و خونسرد باشم.»

نكته: كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد‌ آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند

2 ـ تعريف مساله: اولين كاري كه در موقع مواجه شدن با يك مشكل مي‌توانيد انجام دهيد، شناخت دقيق مساله است. مشكلات و تعارضات اساسي را مشخص و سپس فهرستي از اهداف خودتان را تهيه كنيد.

3 ـ فهرست كردن راه‌حل‌هاي مختلف: قبل از انتخاب يك شيوه كار، بهتر است كه تمام راه‌حل‌هاي احتمالي را بررسي كنيد. براي ايجاد طرح‌هاي خوب بايد انعطاف‌پذير و خلاق باشيد و تا آنجا كه مي‌توانيد راه‌حل‌هاي بيشتري را مطرح نماييد.

4 ـ تصميم‌گيري: زماني كه از مشكلاتي كه در پيش رو داريد شناخت كامل داشته باشيد و فهرستي از راه‌حل‌هاي مختلف نيز تهيه كرده باشيد، تصميم‌گيري بسيار ساده و آسان‌تر خواهد شد. اگر اولين انتخاب شما موثر واقع نشد بايد انعطاف‌پذير باشيد و طرح‌هاي ديگر را امتحان كنيد.

5 ـ امتحان كردن: اگر راهكار شما موفقيت‌آميز بود چه بهتر، در غير اين صورت بايد مراحل حل مساله را مجدد مرور كنيد. شما بايد پذيراي همه راه‌حل‌ها باشيد و هميشه به خاطر داشته باشيد كه يك مشكل‌گشا هستيد.

چگونگي آموزش اين مهارت

به طور كلي مهارت‌هاي زندگي و ازجمله مهارت حل مشكل در همه افراد مي‌تواند كاربرد مثبتي داشته باشد ولي طبيعتا هر چه ضريب هوشي و توانايي فرد بالاتر باشد استفاده بيشتري مي‌تواند از اين مهارت ببرد. هوش و خلاقيت فرد در تمام مراحل اين مهارت تاثيرگذار است. كسي كه باهوش‌تر است تعريف بهتري از مشكل ارائه مي‌كند، راه‌حل‌هاي بيشتري را به ذهن مي‌آورد، آنها را دقيق‌تر ارزيابي مي‌كند و بهترين راه‌حل را انتخاب مي‌كند. از طرف ديگر مي‌توان گفت تنها بخشي از مهارت حل مساله به دانش و اطلاعات فرد بستگي دارد. بنابراين فقط با مطالعه يا كسب دانش بيشتر ما به مهارت نمي‌رسيم بلكه به تمرين و تكرار نيز نيازمنديم. بنابراين لازم است آموزش و تمرين اين مهارت از دوران كودكي آغاز شود تا با تجربه حاصل از آن قادر شويم در بزرگسالي با مسائل عمده‌تر زندگي، راحت‌تر مواجه شويم.

نحوه آموزش اين مهارت تا حد قابل توجهي وابسته به سن افراد است. در بزرگسالي به راحتي مي‌توان با بيان اهداف اين آموزش به طور صريح و مستقيم تعليم مهارت را شروع كرد، اما براي كودكان آموزش مستقيم اين مهارت تقريبا غيرعملي است.

لذا در اين سنين نحوه آموزش عموما مبتني بر «بازي» يعني به شكل غيرمستقيم است.

 برای دانلود مجموعه آموزشی مفید اینجا کلیک نمایید


[ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ 6:19 ] [ zahra ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

باز هم شب عزاست

شهر،دشت کربلاست

شب به گردن زمان

شال تیره ی عز است

بوی یک غم بزرگ

توی کوچه ها رهاست

آن چه می رسد به گوش

های های گریه هاست

قلب سنگ هم پر از

ناله های بی صداست

پشت ما، شکسته است

درد، درد بی دواست

ای شب ،ای ستاره ها

آفتاب ما کجاست؟

[ چهارشنبه 9 آذر1390 ] [ 19:39 ] [ zahra ] [ ]
 لطفا جهت دریافت اطلاعات در مورد حج به وبلاگ زیر مراجعه کنید

http://22132.blogfa.com

[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 19:27 ] [ zahra ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سخت آشفته و غمگین بودم            

 به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

 چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

خوب، دومی بدخط بود                                                                            

بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

 و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،

آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کرد

و سپس ساکت شد...

اما همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،

کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...

خجل و دل نگران، منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است

درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من به یاد آورد این کلام را...

که به هنگامه ی خشم

نه به فکر تصمیم

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من عصبانی باشم

با محبت شاید، گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

هرگز...

هفته جهاني كودك مبارك باد

و به ياد داشته باشيم

                   صداي رفتار از گفتار بلند تر است


موضوعات مرتبط: ادبی
[ سه شنبه 19 مهر1390 ] [ 17:17 ] [ zahra ] [ ]
چشمه های خروشان تو را می شناسند

موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی

ریگ هایی بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و سرسبزی

زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

هم تو گل های این باغ را می شناسی

هم تمام شهیدان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سرآمد

چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه های خراسان تو را می شناسند

قیصر امین پور

[ شنبه 16 مهر1390 ] [ 18:52 ] [ zahra ] [ ]

[ یکشنبه 3 مهر1390 ] [ 19:22 ] [ zahra ] [ ]

ناله كن اي دل به عزاي علي
گريه كن اي ديده براي علي
كعبه ز كف داده چو مولود خويش
گشته سيه پوش عزاي علي
عمر علي، عمره مقبوله بود
هر قدمش سعي و صفاي علي
ديده زمزم، كه پر از اشگ شد
ياد كند، زمزمه هاي علي
تيغ شهادت سر او را شكافت
كوفه بود، كوه مناي علي
عالم امكان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداي علي
نيست هم آغوش صبا بعد از اين
پيك ظفر بخش لواي علي
منبر و محراب كشد انتظار 
تا كه زند بوسه به پاي علي
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعاي علي
آه كه محروم شد امشب دگر
چشم يتيمان ز لقاي علي
مانده تهي سفره بيچارگان
منتظر نان و غذاي علي
واي امير دو سرا كشته شد
خانه غم گشته، سراي علي
پيش حسين و حسن و زينبين
خون چكد از فرق هماي علي
خواهي اگر ملك دو عالم حسان
از دل و جان باش گداي علي

حسان


موضوعات مرتبط: مذهبی
[ یکشنبه 30 مرداد1390 ] [ 14:19 ] [ zahra ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بهترین دوست خداست

 

پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، كهكشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش

دكمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند : این كار خداست
پرس وجو از كار او كاری خطاست

هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، كورت می كند
تا شدی نزدیك، دورت می كند

كج گشودی دست، سنگت می كند
كج نهادی پای، لنگت می كند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود

خواب می دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم

در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می كردم، همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود

مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تكلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا كه یك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر

در میان راه، در یك روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت : اینجا می شود یك لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه كرد
با دل خود، گفتگویی تازه كرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان وساده و بی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...

 تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست

دوستی، از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا

می توان با این خدا پرواز كرد
سفره ی دل را برایش باز كرد

می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :
"پیش از اینها فكر می كردم خدا ..."

گروه اینترنی قلب من


موضوعات مرتبط: مذهبی
[ دوشنبه 24 مرداد1390 ] [ 12:12 ] [ zahra ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 
 استاد شهريار


موضوعات مرتبط: ادبی
[ سه شنبه 18 مرداد1390 ] [ 13:49 ] [ zahra ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خبر آمد خبری در راه است. سرخوش آن دل که ز آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید...
موضوعات وب
امکانات وب

بک لينک